محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1234

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و چون پيمبر حركت كرد عبد الله بن ابى با جماعت منافقان و دودلان و از جمله عبد الله بن نبتل و رفاعة بن زيد بن تابوت كه از منافقان بزرگ بودند و بر ضد اسلام و مسلمانان حيله مىكردند به جاى ماندند . حسن بصرى گويد : خداى تعالى در بارهء آن گروه اين آيه را نازل فرمود : « * ( لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ من قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَكَ الأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ الله وَهُمْ كارِهُونَ 9 : 48 ) * » [ 1 ] يعنى : از پيش نيز فتنه جو بودند و كارها را بر تو مىآشفتند تا حق بيامد و فرمان خدا با وجود اينكه كراهت داشتند آشكار شد . ابن اسحاق گويد : پيمبر على بن ابى طالب را به سرپرستى خانواده خود در مدينه به جاى گذاشت و گفت با آنها بماند و سباع بن عرفطه غفارى را در مدينه جانشين خويش كرد و منافقان شايعه انداختند كه على بن ابى طالب را به جا گذاشت از آن رو كه همراهى وى را خوش نداشت . و چون منافقان اين سخن بگفتند ، على سلاح برگرفت و بيرون شد و در جرف به پيمبر رسيد و گفت : « اى پيمبر خدا ، منافقان پنداشته‌اند كه مرا به جاى گذاشتى از اين رو كه همراهى مرا خوش نداشتى . » گفت : « دروغ گفته‌اند ، ترا براى كارهاى اينجا واگذاشتم برگرد و مراقب خانهء خويش و خانهء من باش ، مگر خوش ندارى كه براى من چنان باشى كه هارون براى موسى بود ، جز اينكه از پى من پيمبرى نيست . » على سوى مدينه بازگشت و پيمبر راه سفر پيش گرفت . و چنان شد كه ابو خيثمهء بنى سالمى به يك روز بسيار گرم به منزل خود رفت و ديد كه دو زن وى در باغ هر كدام سايبانى را آب زده‌اند و آب خنك و غذا فراهم كرده‌اند و چون بر در سايبانها ايستاد و زنان خويش را با غذا و آب آماده ديد با خود

--> [ 1 ] توبه : 48